پانتومیم کلمات
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود
نسبت به خاطرات آلزایمر گرفتم گاهی مثه یه خواب می یان و می رن اما تو بیداری
روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل میگیره
جهان را آغاز و انجامی نیست آنچه هست دگرگونی در گیتی است . زمان و مکان صفر برای آغاز گیتی وجود ندارد همان گونه که شماره ایی برای انتهای آن نیست . ما دگرگونی در درون گیتی را زایش و مرگ می نامیم . ما بخشی از دگرگونی در گیتی هستیم دگرگونی که در نهان خود پویش و رشد را دنبال می کند بروز آینده ما بسیار فربه تر از امروز ما خواهد بود ، ما در درون گیتی در حال پرتاب شدن هستیم . پرتاب به سوی جایی و مکانی و نمایی که هیچ چیز از آن نمی دانیم همان گونه که در کودکی از این جهان هیچ نمی دانستیم . میدان دید ما با تمام فراخنایی خود می تواند همچون شبنمی کوچک باشد بر جهانی بسیار بزرگتر از آنچه ما امروز از گیتی در سر می پرورانیم پس گیتی بی آغاز و بی پایان است .
یه بار گفتم بازم میگم با هیچ کی سروسری ندارم
جو سازی ممنوع
مودبانه می گم
shut up
زندگی مردم را در یک سطح قرار می دهد و مرگ ، افراد برجسته را
هویدا می گرداند .

چه دنیای عجیبی است اصلا هیچ کاری به هیچ کس ندارم و همین بی آزار بودن وبا خودم بودنم باعث می شود که همه درباره ام کنجکاو بشوند , نمی دانم چطور باید با مردم برخورد کرد
. فروغ فرخزاد
وقتی که هیچ منهای هیچ
هیچ می شود ...
وقتی که ضرب همه در هیچ
هیچ می شود ...
وقتی که بخش همه بر هیچ
هیچ می شود ...
شک می کنی ؟!
که جمع همه با هیچ
هیچ می شود ؟!
امروز دیدم یه صدایی داره میگه شهرزاد شهرزاد اونم بلند بلند با کلی ذوق و شوق
دیدم مشاور مدرسمونه
گفتم بله 

گفت دیشب خوابتو دیدم
گفتم خوب چی دیدین 
گفت من و تو رفته بودیم یه جای سرسبز یه رودخونه خوشگلم
داشت من و تو ام رفتیم کنار رودخونه نشستیم پامونم زدیم به آب
گفتم خوب بعد چی شد
گفت دیگه بعدش و نمی گم 
ولی خیلی جای خوبی بود 
وا 
| Design By : Pichak |

